1)همیشه ایام فاطمیه صداوسیماعادت داشت تا کلیپ یاس رو باصدای شادمهرپخش بکنه.(عین فیلم سینمایی روزواقعه و محرم).حتی اون زمانی که شادمهر ممنوع الفعالیت بود(یعنی اجازه هیچگونه فعالیت موسیقیایی نداشت)صداوسیمااین ترانه رو پخش میکرد.امایه یکی دوسالیه که بخاطراینکه شادمهر دیگه شده غیرمجازصداوسیماهم این ترانه رو پخش نمیکنه.اماازمجازبودن یاغیرمجازبودن شادمهر بگذریم واقعا ترانه ی ماندگاروبسیارزیبایی ساخته.متناسب بااون ترانه زیبایه ملودی آروم و غمگین گذاشت و با تنظیم منحصربه فردش اونو اجراکرد.اگه کسی به من نخنده یامنو متهم نکنه که شدم طرفدارشادمهربایدبگم که شادمهرتوموسیقی پاپ ما یه فرصتی بودکه ازدست رفت.هم شادمهرمیتونست وهم مامیتونستیم ازهنرش به نحوشایسته ایی استفاده بکنیم.امانشدهم شادمهرلجبازی کردوهم مافرصت سوزی.میتونستیم شادمهرروتومسیری مخالف جریان موسیقی اونورآب ببینیم.واما....

یادمه اوایلی که گروه طرفدارای شادمهرتویاهوراه اندازی شدیه سوالی ازاعضاپرسیدم که به نظرشون چراشادمهرترانه یاس رو خونده.ترانه ایی که ازنظرمحتواکاملادرجریان عکس کارای دیگه شادمهربود.اکثرابه این معتقدبودندکه شادمهربرای کسب آسونترمجوزکاست مسافراونو خونده البته تعدادی هم گفتندکه مگه شادمهرشاخ ودم داره که بهش نمیخوره تا یه کاری برای ارزشهاواعتقاداتش بخونه وبعضی هم گفتند که یه ترانه ی خوب پیداشده یه تنظیم عالی شد و یه صدای خوب هم اونو خونده این که دیگه سوال پرسیدن نداره.نظرشماچیه؟

 

 

2)ماکه داریم میریم خدمت اما بهتون پیشنهادمیکنم این ضمیمه ی پنج شنبه های روز نامه ی جام جم(نسل سوم) روحتمتابخونید خصوصاصفحه موسیقی رو .به هیکلش نگاه نکنیدابااون هیکل ریزه میزه گاهی خبرای جالبی میده.هرهفته هم یه ترانه ی خارجی ازگروهای مطرح خارجی رو براتون ترجمه میکنن.

3)بالاخره این کاست دکتراصفهانی به بازارنیومدماکه مردیم بس منتظرموندیم.شایعه ها واخبارزیاده .مثل اینکه قراربوددکتربعدازکنسرت کرج یه کنفرانس خبری بذاره حتی مثل اینکه روزوساعتش هم مشخص شداما نمیدونم برای چی کنفرانس انجام نشد.همون ضمیمه نسل سوم تویکی ازروزهانوشته بودکه کاست جدیددکترتوحال وهوای موسیقی ترنس هستش.وحتی گفته ناصریابه حضورموسیقی رپ و ترنس توایران معترض شده.(ناصرمون هم ازوقتی قرارشده تو آلمان کنسرت بذاره کلی خودشوتحویل میگیره)این ترنس چیه نمیدونم ازدوستانم پرسیدیم یا ندونستن یا هنوزجواب ندادن. اگه شما میدونیدمارودرجریان بذاریدمرخصی که اومدم میخونمش.

4)جمشیدجم روکه میشناسید؟همون خواننده ی ترانه ی یاردبستانی.ترانه ایی که تا مدتها درانحصارنیروهای اپوزیسیون بوده امابایه مصاحبه جمشیدجم تو روزنامه وتلویزیون و پخش چندباره اون ازصداوسیما دیگه اونوریها خلع سلاح شدن و افتاد تودست اینوریها.بعضیها هم میخوان موفقیت ترانه رو بذارن به گردن فریدن فروغی.درسته اولین بار فریدون فروغی اونو خونده اما باید توجه داشت که جمشیدجم باتنظیم متنوع وزیباش دربرابر تنظیم خشک و بی روح فروغی باعث شده تااین ترانه زبانزدباشه.داشتم میگفتم که قراره آقای جم یه کاست بده بیرون.منتظریم خیلی هم منتظریم

5)تایه چندوقت طولانی (یعنی شاید بیش ازدوماه)بایددوباره ازدنیای اینترنت پربکشم.بایدبرم سرخدمت مقدسم.اون هم کجا...تهران.اونهم تو راهنمایی ورانندگی.خداخودش رحمی بکنه به این بنده ی گناهکارش.تواون دودودم کی طاقتشوداره 8ساعت یابیشتریه جامیخکوب بمونه.چیه مثلا فلانی داره خلاف میکنه.خوب بنده ی خداچراخلاف میکنی تا ناگزیربشن من شهرستانی رو ازبابل بکشن بیام تهران تاشماروجریمه بکنم.

6)چشم به دنیانگشودیم که احساسش کردیم

باآهنگ قلب مادر

تولد

وبعدلالایی مادر

دنیاراشناختیم ونوازنده ی چیره دست طبیعت را

صبحگاه پرندگان تاجاری رود

برخوردابرهاتارقص پیچک

موسیقی خودزندگی است

بزرگترشدیم وموسیقی شدپژواک احساس درونی مان

همراه غمهاوشادیها

باموسیقی متولدشدیم

شنیدیم وزندگی کردیم

حس کردیم وعاشق شدیم

بالاترازکلام بود

که گفته اند:آنجاکه زبان ازسخن بازمی ماندموسیقی آغازمیشود

7)التماس دعای فراوون ازدوستان وخداحافظ

  
نویسنده : ميرعماد ; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸۳


شاهکارهای شاهکار

شاهکارواسکناس:

بعدازچندسال بالاخره کاست اسکناس شاهکاربیرون اومد وتونست ازهمه جلوبزنه وتوجایگاه اول بشینه.حالاچطورشدکه کاستی تنها با4اهنگ باکلام همچین رکوردی ثبت میکنه اینم ازرفتارهای غیرقابل پیش بینی موسیقی دوستان ایرانیه.اسم شاهکار(اخیراشاهکاربه اونایی که ازعجیب بودن اسم کوچیکش هاج و واج موندن آدرس داده تا برن ازپدرمادرشون بپرسن بقول شاهکارفکرکردن شاهکارکردن)روقبل ازاینکه باعنوان خواننده ببینیم بیشتربه عنوان شاعر وآهنگساز میدیدیم اغلب اسمشو میتونید بین ترانه های عصاریاشادمهریامانی رهنماببینیدتااینکه یه بارجوگیرشدو یه کاست باحال وهوای پاپ بیرون داد بنام بانوی شرقی هرچندکه این کاست نتونست شاهکارروازاون جایگاه قبلیش زیاد تکون بده اما خوبیش این بوده که شاهکار ما فهمید صداش حتی به دردموسیقی پاپ هم نمیخوره.ازاونجایی که صاحب ای کیویی بالاهستن زودزدن به کوچه ی علی چپ و رفتن سراغ موسیقی رپ.واقعاکه تنها این موسیقی رپ هستش که بااون ریتمها و سازبندیهای عجیب غریبش میتونه این صداروتحمل بکنه.واین شد که کاستی رو3سال پیش تولید کردندوتازگیها مجوزمیگیره.اصلاهمه چیزاین شاهکارشاهکاره.فوق لیسانس جغرافیای سیاسی داره..خودش یه پاشاعره..آهنگ میسازه...نوازندگی میکنه(درام وگیتار)استاددانشگاه آزاده...کتاب مینوسه (اسم کتابایی که بیرون داده یاقراره بیرون بده ایناست:دستهایت را دوست میدارم..کافه نادری..ابدیت یک بوسه..بی شعورستان..)تومجلات خارجی مقاله مینویسه(اخیرایک مقاله ازایشون توروزنامه ی دیلی تلگراف انگلیس چاپ شده بااون عکس معروفش)و.........

                              

تواون دورانی که اسکناس هنوزتو استودیو داشت خاک میخوردیه نامردی اونو می دزده ومثل اینکه 2تاازاهنگاش یعنی اسکناس و عشق لاتی به بازارعرضه میشه.جالب اینجاست کسی هم به شاهکارو دوستانش شک نکرده که مثلا ممکنه مثل شادمهر که فریبارو بی مجوزمنتشرکرده اینم ممکنه همونجوریا باشه(خوش به حال شاهکار).میبینیدکه همه چیزاین اسکناس وشاهکار عجیبه .خوب خلاصه مجوزمیگیره میادبازار.طرح روی جلد هم دیگه واقعا آخرش بودشاهکاردرحالیکه یه سیگاربرگ دستشه رو ی یه اسکناس یه دلاری ناقابل خودنمایی میکنه.ماکه به خودمون جرات ندادیم این کاست رو بخریم امااز اینوروانورکه به گوشمون رسیده خیلی دیگه شاهکارشاهکارکرده. ماکه از صحبت راجع به مهمانی شبانه و عشق خیابونی واستفاده ازصدای خواننده های لس آنجلسی و داخلی انگشت به دهن موندیم.تواین بین تنظیم صفاریان معروف داداش اون یکی صفاریان(بهروزوبهنام)هم خیلی دیگه کلاس داشت مثل خودصدای شاهکار یه خورده عجیب غریب.امابااین اوصاف شاهکاربه وزارت ارشادمعترض میشه و ازتاخیردر صدور مجوزکاست گلایه میکنه:

این رو در کمال فروتنی عرض می کنم ... علت این بود که این کار رو من کرده بودم یعنی کسی که 24 سال درس خونده بود والان استاددانشگاه است اینکارروکرده نه کسی که ازیک جایی ردمیشده واومده ورپ خونده.اين بود که دوستان ما در وزارت ارشاد به این نتیجه رسیدن که پشتش تفکر وجود داره و در واقع جرقه های مطربی در پس داستان نیست

علی الظاهر20بیت ازترانه های این آلبوم حذف شده.البته اینبارشاهکارکمی نرمتر وباآرامش بیشتری حرف میزنه وعلتش روکاملا موجه میدونه و توضیح میده که نه بخاطربارعاطفی ابیات بوده ونه بخاطرلحنی خاص بلکه:

ببینید نام انبیاء و اولیا در اشعار استفاده شده بوده . به طور مثال من از اسم اصغر استفاده کردم و مثلاً این اسم حضرت علی اصغر بوده و وقتی به ما گفتند که این اسم ها رو بهتره عوض بکنیم ما هم باهاش موافق بودیم برای اینکه مذهب برایمان تقدس داره و ترجیح میدیم که نام های مذهبی رو وارد محاوره نکنیم

تویه جایی ازاین ترانه ها شاهکارخطاب به دخترخانوما اینجوری انتقاد میکنه که:

دخترها برای اینکه از خونه هاشون بیرون بیان به خصوص تو شهر ما و به خصوص توی این قسمتی که ما زندگی می کنیم در بالای شهر(پس فهمیدیم که شاهکاربچه ی بالاشهره) ، دو ساعت آرایش می کنند برای اینکه بیایند بیرون یک کیلو بادمجون بخرند و مثلاً این خرید خودش یک ربع طول میکشه ولی آرایش 2 ساعت !!!

در واقع ما انتقاد کردیم به این قسمت موضوع، به مصرف گرایی ، به غرب زدگی انتقاد کردیم و اینکه ایرانی که بهتره ایرانی باقی بمونه و آنقدر مسخ فرهنگ فرنگی نشه. برای اینکه ما خودمان هم یک چیزهایی داریم.

اینم یه ترا نه از کتان منتشرنشده بی شعورستان:

در زمستان نیاز دختر دستفروش به تن پنجره ها می کوبد.

آه اما مردم شیشه هاشان بالاست. ...

دختر از پشت چراغ از غم نان به کنار اتوبان آمده است ، او گرسنه است هنوز ، شیشه ها پایین و بوقها در هیجان. دختر دستفروش تن فروش است امروز ...

سالها می گذرد ، دختری فرسوده روی یک نیمکت چوبی سرد کنج تاریک پلی می میرد ... مردمان می گذرند و به هم می گویند که زنی فاحشه بود....

شاهکاروشادمهر:

****خوب شادمهر وقتی ایران بود ما خیلی با هم دوست بودیم و اون اساساً تکه کلامش این بود که " خیالی نیست ... " هر اتفاقی که می افتاد یا هر بلایی سرش می آوردن در واقع می گفت " خیالی نیست " ... بعد این " خیالی نیست " مونده بود توی ذهن من و اون رو به صورت شعر در آوردم.

****من " خیالی نیست " رو به هوای شادمهر نوشتم که شادمهر بخونه ... اما دو تا دیگه از کارها رو در همون آلبوم " خیالی نیست " شادمهر بدون اجازه من استفاده کرد ... یکیش " باور " بود و یکی دیگه آهنگی بود به اسم "زمستان" که من ساخته بودم و در پس اعتراض من از آلبوم حذفش کرد.و در آلبوم " آدم فروش " هم دو ترانه را بدون اجازه من استفاده کرده. یکی " دل دیوونه " و دومی " تهدید

**** اسم من رو نزده ، به جای اسم من اسم های دیگه ای زده ولی الان تو سایتش که برین این طوری که شنیدم ، اسم من رو زده. منتهی اصلاً مهم نیست که اسم من زده بشه یا نه ، ولی هنرمند ها لزوماً و دقیقاً اونی نیستند که دیده می شوند.

یه مصاحبه ی قدیمی ازشاهکار:

اینم یه مصاحبه باشاهکارازسایت کافه پارس که صحبتهای جالبی ردوبدل شده.

- چرا نسبت به قبل هنوز ترانه ماندگاري نشنيديم كه همه اونو زمزمه كنن ، به نظر من اين نشون ميده كارهايي كه توليد شده هنوز اون ارتباط حسي رو با شنونده هاش برقرار نكرده ، حس ميكنم كارهاي موسيقي پاپ الان بيشتر ماشيني شدن تا حسي ، حتي اين موضوع در موسيقي سنتي هم حس ميشه … آلبومي كه يك خواننده سنتي بيست سال پيش خونده با آلبومي كه امسال خونده ، از لحاظ حس خيلي افت داشته … چرا اينطوريه ؟

- قبل از انقلاب ما ترانه سرا ها ، آهنگسازها و تنظيم كننده هاي حرفه ايي داشتيم . آدممهايي كه خودشون رو ثابت كرده بودند و نيازي نبود تنظيم كننده ها براي اثبات خودشون از تكنيك هاي پيچيده استفاده كنن ، شعرا يا ترانه سراها نيازي نبود براي اينكه بگن ما خوب شعر ميگيم ، چيزهاي عجيب و غريب بگن ! و آهنگسازها با چهار تا دونه آكورد مدور يعني از « لا » به « مي » و دوباره بازگشت … ماندگار ترين و جاودانه ترين ترانه ها رو تنظيم كردند و سرودند و ساختند . يك دوره فترت داشتيم كه حدود بيست سال جوانها كار نكردند ، بعد فضا باز شد و گفتند بيائيد و ببينيم كه چي ميگين ؟ . تنظيم كننده لازم بود كه تمام چيزهايي كه در هنرستان و دانشگاه موسيقي آموخته بوده در اولين كاستش ثابت بكنه ، يعني اينكه خصائص يك ترانه خوب رو فراموش بكنه ، دو دقيقه و نيم « اورتور » بسازه ، خواننده داره ميخونه زيرش زهي ها قيقاژ ميرن ! و وسطش هم ملودي داره ، اين ملودي تكنيكيه نه حسي ، براي اينكه به بقيه بگه : من اينها رو هم بلدم و اين گامها رو هم زدم … براي آهنگسازهاي ما ديگه بد بود كه از چهار تا آكورد استفاده بكنن و ما متاسفانه يك سير قهقرايي رو پيش گرفتيم . يعني ديگه مدور نبود . وقتي يك ترانه خوب رو ميشنويد ، بايد بار اول با اون ترانه ارتباط برقرار بكنيد . اين خصوصيت يك ترانه خوبه ، وگرنه وقتي « گل مي رويد ز باغ ، گل مي رويد » رو هزار و هفتصد و هفتاد و هفت بار از تلويزيون گوش مي كنيد ، بهش عادت مي كنيد … دوستش نداريد ، فقط عادت مي كنيد . بين عادت و دوست داشتن فرقه . مشكل شعرا هم يك چيزي شبيه به اين بود . اولا بايد ثابت مي كردند كه عشق ، يك عشق مجازي نيست و باقي قضايا … براي اين منظور بسياري از مقدسات رو زير پا گذاشتن ، مثلا در جايي بدون دليل يك چيزي رو به چيزي ديگه ربط ميدادند كه اصلا لزومي براي اينكار نبود . من ميشناسم آهنگسازهايي رو كه بعد از ساختن ترانه ، شعر رو درست نميتونن بخونن ، تقطيع ها رو اشتباه مي خونن ، اين نشون ميده كه اصلا با شعر ارتباط برقرار نكردن . عامل مهمي كه باعث ميشه يك ترانه موندگار بشه اينه كه اين دو مقوله ، يعني شعر و آهنگ درست رو هم بشينه . وقتي شعر داد ميزنه ، شما خموشي پيشه نكنين تو آهنگتون و بلعكس … ببينيد لزوما پيچيده بودن منتهي به خوب بودن نميشه اما برعكسش ميشه ، بهترين آهنگ پينك فلويد با سه تا آكورد ساخته شده يا خيلي جاهاي ديگه …

- با اين تعاريف ، وضع و اوضاع موسيقي پاپ در دوران فضاي باز موسيقي تعريفي نداره و به بيهراهه رفته …

- ببين ، اگه نخواهيم اقتدا كنيم به شعار گونگي كه متاسفانه خيلي هم باب شده ، از اينجا بايد شروع كنيم كه ، فرهنگ يك بستره خيلي خيلي ژرفه كه ريشه در تاريخ داره و ما در طول دو سال و ده سال و بيست سال تغيير فرهنگي نميتونيم بوجود بياريم ، يعني ارزشها رو نميشه تغيير داد ، چنانچه ديديد كه نميشه … يك چيزايي همه جا وجود داره ، مثلا در لس آنجلس كساني كه شش و هشت نميخونن محكوم به فنا هستند ، تو ايران هم كه الان راه افتاده باز محكوم به فنا هستند . خود من در استوديو براي اولين آهنگ آلبومم با كاوه و فواد مي خنديديم ، خودمونو مسخره مي كرديم ولي ميدونستيم كه اگه اين يه آهنگ اول كاست نباشه ، اين كار فروش نميكنه و اصلا من و تو اينجا ننشسته بوديم … بنابراين يك سري چيزها رو نميشه تغيير داد . حالا تو اين غالبي كه كاملا جا افتاده و هيچ كاري هم نميشه كرد بايد چكار كنيم ؟ … ميشه اون شش و هشته رو شعر اجتماعي گفت ، با استعاره ها و خيلي چيزاي ديگه تو همين غالب هم ميشه كار كرد يا ميشه در پس گذاشتن يك شش و هشت توي آلبوم مردم رو با موسيقي خوب هم آشنا كرد . يعني ميشه در كنار يك كار شش و هشت چند كار با كيفيت بالا هم در آلبوم گذاشت كه با معيارهاي بين المللي موسيقي مطابقت داشته باشه . اينطوري ميشه مردم رو با كيفيت بالا در موسيقي آشنا كرد و اينطوري ميشه پايه هاي فرهنگ سازي رو بريزيم ، ترديد هم نكنيد كه ما اگر فقط اقتدا كنيم به كار فرهنگي كردن محكوم به فنا خواهيم بود . يك مثال ميزنم ، شما به يك كودك بگين كه تو نميتوني و نبايد يك هفته خيار بخوري … حالا اين كودك بطور طبيعي هفته ايي يك بار هم خيار نميخوره ولي وقتي بهش ميگي خيار نخور ، تمام فكرو ذكرش اينه كه بره و يك خيار بخوره و وقتي اين محدوديت يك هفته ايي رو برميداري ، ميشينه و يك كيلو خيار ميخوره …

- بعد هم مريض ميشه …

- آره … تازه مريض هم ميشه . ما بيست سال جلوي موسيقي پاپ رو گرفتيم ، بعد يكدفعه بي دليل منطقي و بي مميزي درست ، آخه مميزي اين نيست كه گيتار الكترونيك نزنيد ، بايد مميزي اجتماعي بكنيم . كسي نبايد مميزي فني انجام بده و مميزي سليقه ايي كه اصلا كسي حق نداره انجام بده ولي مميزي اجتماعي لازمه . نبايد به كسي كه هيچ اطلاعاتي از موسيقي نداره و شغلش در ميدون تره بار بوده يا كسي كه كوپن فروش بوده ، اجازه فعاليت در موسيقي داد كه حيثيت كاري كساني كه در موسيقي زحمت كشيدن و پايگاه اجتماعي دارن رو زير سوال ببره . اگه به جامعه پزشكي چند تا كوپن فروش تزريق بكني ، موقعيت اجتماعي اون جامعه پزشكي رو چندين پله پائين مياري ، هر چي بيشتر تزريق كني ، اين موقعيت بيشتر پائين مياد تا جايي كه وقتي ميگن كوپن فروش ، ميگين سلام آقاي دكتر حالتون چطوره ؟ … پس مميزي اجتماعي لازم داريم نه مميزي سليقه ايي . ما در اين دو سال يكدفعه ديوار سد رو شكستيم و گفتيم آقايون سر ريز بشين . چند تا دونه خوب داشتيم و چند صد تا دونه كساني داشتيم كه اصلا در يك وادي ديگه بودن … آدمهايي بودن كه فكر ميكردن ، هفت تا شش و هشت دارن و اون يكدونه كه چهار چهاره خيلي بده ها !!! ممكنه فلاني از اون يك آهنگ خوشش نياد . به مردم هم نميشه گفت كه شما كار شش و هشت گوش نكنيد . تو اين دو سال هم به جرات مي تونم بگم كه سير قهقرايي داشتيم …

- به نظرت ارشاد چطوري بايد از موسيقي پاپ يا سنتي حمايت بكنه ؟

- دولت اومد پاركينگ بيهقي رو راه انداخت و گفت هر كي ميخواد ماشين بفروشه بياد اينجا و هر كي هم كه ميخواد بخره بياد اينجا بخره . اين كار رو چرا تو موسيقي نكنيم ؟

- چطوري ؟

- ارشاد يك جائيه كه نميتونه كلاه بردار باشه ، كاملا جاي مطمئنيه . كامپيوتر دارن و معلوم ميشه كه كي چقدر فروش ميكنه . ارشاد بياد بگه كه ما يه شركتي داريم بنام شركت وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، ماكزيمم سود كه ميخوان پنج درصد . كه چيكار كنن ؟ كه اين پنج درصد پوشش بده مخارج اين شركت رو و ما مطمئن باشيم كه با يك سازمان دولتي داريم كار مي كنيم و دو نفر هم كه خلاف ميكنن با دولت طرف باشن . نه كسي جرات ميكنه چاپ ليبل بزنه و قاچاق بكنه و از يك طرف ما هم خيالمون راحته …

- اين كار يه مشكل داره و اون اينه كه كارها رنگ و بوي كارهاي سفارشي و دولتي به خودش ميگيره …

- نه . ببين به اون صورت نبايد باشه … من يك كاري رو مي سازم و در مميزي سليقه ايي ارشاد هم مجوز مي گيره ، به جاي اينكه به آقاي فلاني بفروشم ، ميام به ارشاد مي فروشم ، يعني ارشاد چيزي به من سفارش نميده ، ارشاد در واقع پخش كننده من ميشه ، اصلا هم لازم نيست اولش سي ميليون تومن بزاره روي ميز ، چون من مطمئنم كه اگه دو تا بفروشه ، پول دو تا رو مي گيرم و اگه دو ميليون هم بفروشه پول دو ميليون نسخه رو مي گيرم و اينطوري خيلي ها كه دارن خون هنرمندار رو تو شيشه ميكنن ، كنار ميرن . وقتي ارشاد بياد و چنين شركتي رو راه بندازه ، بقيه تهيه كننده ها مجبورن با ارشاد رقابت كنن و اينطوري به نفع هنرمندا ميشه ، كه بايد هم بشه .

- يه مقدار فضاي بحث رو عوض كنيم ، يك موضوع خيلي مهم كه در موسيقي پاپ وجودش خيلي زياد حس ميشه اينه كه مسئولين موسيقي ما در مورد موسيقي پاپ كاملا سليقه ايي عمل مي كنند و اين ضربه زده و ضربه ميزند به بدنه موسيقي پاپ ، خيلي جالبه كساني كه در شورا براي موسيقي پاپ تصميم گيري ميكنند ، خودشان موسيقي پاپ رو قبول ندارند و كاملا مشخصه از روي اجبار ، حتي در مورد موسيقي پاپ صحبت ميكنند . خب تا وقتي اين جو حاكم بر پاپ هست ما پيشرفت چنداني نميكنيم كه صد در صد به عقب هم برميگرديم . به نظرت چطور ميشه سليقه رو كم كرد و راههاي قانوني براي پاپ ايجاد كرد كه شورا بر اساس بند فلان قانون موسيقي پاپ يك اثر رو رد كنه يا تصويب …

- عملي ترين اتفاقي كه ميتونه بيفته و ما بارها به اون اشاره كرديم و كسي زير بار نرفت و البته مشخصه كه چرا كسي زير بار نرفت اينه كه ما بيايم يه مناظره بزاريم . مگه ما چند تا خواننده حرفه ايي داريم ، شايد به ده تا نرسه . چند تا آهنگساز و تنظيم كننده حرفه ايي داريم … بيايم يك جمع سي نفره تشكيل بديم با حضور شوراي موسيقي ، بعد ميتونيم مشكلاتمونو رو در رو حل كنيم … گفتيم فقط يك بار توي تالار كوچك رودكي شما بياييد ، ما هم مي آييم ، تعداد ما هم معلومه كه كي هستيم ، بعد حرفامونو رو در رو مي زنيم و بعد در مرحله بعد ، شما ده نفر از موسيقيدانها رو مشخص بكنيد و بعد از ما راي گيري كنيد و بعد ببينيد مثلا از صد تا راي كمتر از 95 تا به آقاي احمد پژمان راي ميدن يا نه ؟ . بگذاريد ما خودمون كساني رو كه دوستشون داريم ، كساني رو كه فكر ميكنيم با ديد بازتري نگاه ميكنند رو انتخاب كنيم كه براي ما تصميم بگيرن ، نه آدمهايي كه يه عمري تو سرشون خورده و حالا اومدن اين ميز رو گرفتن و ول هم نمي كنن . اين ميز شده تخليه گاهي براي كمبودهاي گذشته شون ! . آقايي كه اونجا نشستي ، از اين دويست تا كار جاودانه كدومش رو تو ساختي ؟ تو چه كردي ؟ … جشنواره موسيقي پاپ برپا ميشه ، داوراش يكي كارگردان ، يكي شاعر و يكي نوازنده سنتوره ، اينها ميخوان بشينن داوري كنن كه گروه من بهتره يا گروه فلاني !!؟!؟ … خيلي جالبه تو اين مورد ، نه آقاي مرادخاني رئيس مركز موسيقي ، نه وزير ، نه رئيس جمهور و نه بقيه مراجع هيچكدام به اين نوع موسيقي اعتراض نكردند ، از ماست كه بر ماست ، يه عده از خود آهنگسازها تيشه برداشتن و دارن ريشه بقيه رو از بين مي برن … البته من همينجا حظور آقاي دكتر رياحي و آقاي كامبيز روشن روان رو در شوراي موسيقي ارج ميگذارم و از اين انتصاب خوشحالم …

- يك موضوع ديگه رو ميخوام بگم و ببينم نظرت در اين باره چيه ؟ … چطور ميشه آگاهي موسيقي عامه مردم رو بالا تر برد كه فروش كارهايي با مخاطب خاص ، يك مقدار بيشتر بشه و اين هنرمندان به مرور از صحنه هنري خارج نشوند …

- بايد آگاهي مردم رو غير مستقيم بالابرد ، ببين در عرصه فرهنگ سازي به محض اينكه خيلي فعال وارد بشي ، زمين ميخوري ، بايد از جنس فرهنگ عامه وارد عرصه فرهنگ سازي بشي . بايد در غالبي كه مردم مي فهمن پيش رفت اما آگاهانه و با آرايش درست ، يعني حتي اگه قراره كه شش و هشت بزنيم ، شش و هشتي تميز و بي اشتباه بزنيم و حالا كه غالب موسيقي شش و هشت رو نمي تونيم فعلا عوض كنيم لااقل شعر ها رو تقويت كنيم . يعني ميشه در عين اينكه شش و هشت زد ، يك شعر درست استفاده كرد و به نوعي كفه هاي ترازو رو با هم برابر كرد و به موازنه رسيد …

- يعني شعر ميتونه باعث ابتذال يك اثر باشه و برعكس …

- من معتقدم در ايران حرف اول رو شعر ميزنه ، اولين چيزي كه مردم از يك قطعه مي شنوند و از اون خوششون مياد ، شعره ، بعد ملودي و پنجاه مرتبه پائين تر تنظيمه ، البته فراموش نكنيم اين كه ميگم از نگاه مردمه ، فواد حجازي حرف قشنگي ميزنه . ميگه وقتي مينويسن تنظيم كننده مردم فكر ميكنند يعني كسي كه ميگه فلان نوازنده چه ساعتي بياد استوديو … يعني كسي كه قرار هاي كار رو تنظيم كرده . متاسفانه معني تنظيم كننده هنوز بين مردم جا نيفتاده .

- يكي از دوستان در موسيقي پاپ ميگفت كه مردم با اشعار پائين از لحاظ كيفي بيشتر ارتباط برقرار مي كنن تا اشعار سنگين و اين طبيعيه …

- نه ، به نظرم اينطور نيست ، اين شعر رو گوش كن …

سرابه بودن با تو ديگه رو شد كه دريا نيست

ديگه دل كندن از تو برام پايان دنيا نيست

چه معصوم باورت كردم من ديوونه ساده

بيا از پشت مه بيرون نقابت ديگه افتاده

واسه برگشتنت ديره كه دستات پر ز تقصيره

واسه دل كندن از تو ديگه گريه ام نمي گيره

سر هر جمله از حرفات يه بن بست و يه شايد بود

سر هر خواهشت حتي يه اجبار و يه بايد بود

خيال كردم رفيقي تو خيال كردم وفاداري

ميخواستم سقف من باشي ولي افسوس ، آواري …

اين همون مفهوميه كه تاحالا تو پنجاه تا ترانه شنيديم ، اين همونه منتها شكل شيك و تر تميزشه . پس همون حرفا رو تو غالب درست هم ميشه گفت ، تو يه غالبي كه بشه ازش دفاع كرد . بنابراين ميشه ، ميشه شش و هشت شيك زد . بايد آسه آسه پيش بريم . اگه يه دفعه شلوغش كنيم ، مردم جا ميزنن و ديگه كاستها فروش نميره . بايد هر چيزي رو تو غالب درستش انجام بديم … اميدوارم كه اينطوري بشه .

- در كاست آخر عليرضا عصار « اين حال من بي تو » ، دو تا شعر از تو ديدم ، در صورتيكه من شنيدم به هيچ كس شعر نميدي ، مثل اينكه رابطه تون با هم خيلي خوبه ؟

- براي داشتن يك رابطه چند تا مولفه ضروري به نظر مياد ، اين مولفه ها همون وجوه اشتراك هستند . عليرضا نه شاعره ، نه استاد دانشگاه ، اما كتابخونه اتاقش به وسعت تمام اتاق منه . تو اين روزا عليرضا تنها كسيه كه ميشه باهاش راجع به نيچه و سارتر و لوركا حرف زد …

- بقيه چطور ؟

- خب … با فواد و كاوه كه يك دوستي قريب به يك دهه ايي دارم و در واقع ارتباطمون محدود به وجوه موسيقايي نميشه … حميد ديبازر و فردين خلعتبري هم جزو نزديكترينهام هستند …

- كار بعدي ؟

- خيلي ، خيلي ، خيلي متفاوته …

 

  
نویسنده : ميرعماد ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۳